تبليغاتX
هویا مسیح
The LOVE high Way

 

 

کاش می دانستم که محکوم می شوم و  به صلیب کشیده خواهم شد. و کاش می دانستم که جرمم تنها عاشق بودن است. کاش می دانستم که باید به خاطر این جرم ذره ذره آب شوم . دم بر نیاورم . کاش بودی و میدیدی که عشق واقعی چیست. کاش خدایم حقم را بگیرد. نفرین! نه در مرام عاشقی نیست از مسیح این را نیاموخته ام ولی آیا خدا حق مسیح را نمی گیرد؟ با این که مصلوب گناهان ما شد و دم نزد؟ آیا فلک گریه نکرد؟

آیا تویی که دم از مسیح و دم او می زنی تو که صلیب را به گردن می کشی فکر می کنی خدایم حق مرا نخواهد گرفت. که اگر نه خدا نیست و عدالت را به جای نیاورده . تو که خودت را نمی شناسی و از خواسته های خود بی خبری از احساس درونت نا آگاهی نام عیسی را مبر که به کثافت کشیده شود و ننگ دارد. تو از عشق ، محبت چه میدانی؟

مرد مصلوب یکی بود و بس اگر کسی از بین ما انسانها مصلوب شود آن کسی است که راه او می پیماید و به گفته هایش صادقانه عمل میکند و محبتش را، عشقش را ، نیرویش را ایثار می کند. پس نه نامش ببر و نه دم از شناختش بزن که به حق میگویم تو او را نشناخته ای پس خواهش دارم نامش را، راهش را به لجن نکش.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 شهریور1385ساعت 13:0  توسط ماهی سیاه کوچولو | 

 

من پرنده ای هستم که هر صبح به پنجره تو نک می زنم.

همدم و همراهی که تو نمی توانی بشناسی.

 شکوفه هایی که سیاهی و تاریکی نابینا را روشنی می بخشد.

من ستیغ کهکشانها بر فراز جنگل ها هستم، از نوع درخشنده اش

 صدای ناقوس از برج های کلیسا

اندیشه ای که در نیمه روز، ناگهان به ذهن شما خطور می کند

و شما را از شادمانی بی نظیری سر شار می سازد .

من کسی هستم که از گذشته دور به او عشق می ورزی

من در تمام طول روز در کنارت گام برداشتم و صمیمانه به تو نگریستم

 و دهانم را روی قلبت گذاردم

 و تو این را نمی دانی .

من بازوی سوم و سایه دوم تو هستم، سایه سفید تو

که احساسی نسبت به آن نداری و او نمی تواند هرگز ترا فراموش کند.

هویا

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 12:40  توسط ماهی سیاه کوچولو |