![]() |
![]() |
|
| The LOVE high Way |
|
« میتونیم همه ی عمرمون رو به دیدن و شمردن زشتی و کراهات بیشماره این دنیای کثیف و بی رحمی که توش زندگی میکنیم بگذرونیم.. اما هرگز نه تنها نمیتونیم مفید باشیم،حتی نمیتونیم زندگی کنیم.» انتخابش باماست.. من انتخاب کردم.. دومی رو..ادعا نمیکنم هیچ وقت دچار زشتی ها نمیشم و حتی جزئشون وعمیقتر ،خودشون نبودم،اما میخوام قشنگی های کمی که توی این دنیا هست ببینم و ستایششون کنم..دیدن زشتی های بیشمار و بی حد کار سختی نیست..لمس قشنگی های محدود و قدردانی ازشون سختتره..من کارای سخت رو ترجیح میدم..نمیخوام اشتباهات گذشته رو تکرار کنم. «میخواهم قشنگ زندگی کنم..» یه روز حضرت مسیح با یه تعدادی از حواریون داشتن با هم از مسیری میگذشتن. توی طول راه به یه جایی میرسند که یه لاشه ی متعفن و بد بوی یه میش افتاده بوده روی زمین. حضرت مسیح اونجا توقف میکنه و می ایسته به نگاه کردن به لاشه.هر کدوم از حواریون شروع میکنن به یه نوعی ، و از یه دیدگاهی به شرح لاشه و مزمتش.یکی میگه:چه حیوونه بی قواره ای بوده.. اون یکی میگه:عجب بوی بدی میده. یکی دیگه میگه:بدنش چه کرمهای چندش آوری گذاشته.و خلاصه هر کدومشون به یه نحوی،زشتی های بیشمار و البته و صد البته و هزار البته به حقه،اون لاشه رو میشمرن.حضرت عیسی توی سکوت به حرفای همه گوش میده و دست آخر میگه:این لاشه عجب دندونهای سفیدی داره.... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 11:38 توسط ماهی سیاه کوچولو |
|
|
امانت خدا بر زمین مانده بود. آدمیان می گذشتند. بی هیچ باری بر روی شانه هایشان . خدا پیامبری فرستاد تا به یادشان بیاورد ، قول نخستین و بیعت اولین را . پیامبری گفت: ای آدمیان ، آی آدمیان ، این امانت از آن شماست . بر دوشش کشید این همان است که زمین و آسمان را توان بر دوش کشیدنش نیست . پس به یاد آورید انسان را و دشواریش را . اما کسی به یاد نیاورد. پیامبر گفت: عشق است. عشق است. عشق است که بر زمین مانده است. مجال، اندک است و فرصت کوتاه . شتاب کنید. و گرنه نوبت عاشقی می گذرد. اما کسی به عشق نیاندیشید.پیامبر گفت: آنچه نامش زندگی است . نه خیال است نه بازی امتحان است . و تنها پاسخ به آزمون زندگی زیستن است، زیستن. اما کسی آزمون زندگی را پاسخ نگفت و در این میان کودکی که تازه پا به جهان گذاشته بود .، با لبخندی پیامبر را پاسخ گفت. زیرا پیمانش را با خدا به یاد می آرورد . آنگاه خدا گفت: به پاس لبخند کودکی جهان را ادامه می دهیم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 5 اسفند1385ساعت 8:18 توسط ماهی سیاه کوچولو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ماهی سیاه کوچولو به دنبال مسیح
|
| پیوندها |
|
اهوراییان مرد مصلوب مهدی مکارمی آوای عشق یک نمی دانم باورم کن چت بویز ایران جک کتاب امروز سرخ روح سرگردان فقیر امید |
|
RSS
|