تبليغاتX
هویا مسیح
The LOVE high Way

 

 

ما اعتقاد داریم و می گوییم که خدا کامل ترین است از همه ی لحاظ.پس خداشناسی باعث می شود که انسان به سمت کمال قدم بردارد.یعنی انسان ناقص با شناخت کمال می تواند خودش را کامل کند.و این خصلت در وجود آدمیزاد قرار داده شده.نه عجیب است..نه کفر است.نه اغراق..بله می خواهم بگویم هر انسانی جلوه ای از خداست.همانطور که منصور حلاج گفت انا الحق.اما مگر شناخت خداوند خدا توسط انسان امکان پذیر است؟چگونه می توان دنیایی را در یک ذره قرار داد؟جالب است...می شود.بی خود نبود که خداوند انسان را آفرید و گفت تبارک الله احسن الخالقین.

اولین راه خداشناسی خود شناسی است.اما من کیستم؟

این سوال چقدر تکراری و چقدر مجهول است.بزرگان بسیار در باره این سوال صحبت کرده اند اما در واقع تا خودت راه حل را کشف نکنی مسئله حل نمی شود.شاید تمام من ها با هم فرق می کنند.نمی دانم...

(کامو.دکارت و ژید:من فکر می کنم پس من هستم. من احساس می کنم پس من هستم.من عصیان می کنم پس من هستم.)

اینها همه من هستند و من نیستند.چرا که من ورای این حرفهاست.چه من تو منی است در وجود انسان.من متفکر.من عصیاگر.من احساسی.من منطقی.و هزار و یک من دیگر که بر آیند همه شان می شود من ظاهری و طرف می گوید من خودم را خوب می شناسم.در حالی که «من»اش غریبانه گم است.

(مال خود خودمه).چقدر جمله کودکانه قشنگی.خود خودم.

بگذریم.

شنیده اید می گویند با خودم درگیرم.یعنی دو من با هم اختلاف دارند که غالبا من احساس ومن منطقند.

به نظرم من و قتی من می شود که عاشق شود.آنوقت همه من ها می شوند یکی.عشق کار شیمیایی می کند و همه را با هم تر کیب می کند و حاصلش تنها یک من است.منی که هیچ چیز را نمی بیند حتی خودش.فقط او را می بیند.

اصلا انسان به دنیا آمده تا عاشق شود.تا راه و رسم عشق را یاد بگیرد.تا بفهمد داروی عشق چیست.بخورد و ترکیب شود و بشود یک من.امتحان این است و مدت امتحان تقریبا معلوم که باز هم بسته به خود انسان است.تا ظرف انسان پر شود.گاهی هر چقدر هم وقت باشد هیچ فایده ای ندارد.چون چیزی برای نوشتن نیست.وقت تمام .«مرگ».برگه ها بالا.سریع محاسبه ات می کنند.ان الله سریع الحساب.نمره عشقت چند است؟

می دانید سیب یا گندمی که انسان خورد و هبوط کرد چیست؟(باشد برای بعد)

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مرداد1386ساعت 9:20  توسط ماهی سیاه کوچولو | 

 

 

): نمي بخشمت ....

 بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي ....

بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي ....

نمي بخشمت ....

بخاطر دلي كه بارها شكستي .... ..

بخاطر احساسي كه بارها پرپر كردي .....

 نمي بخشمت ....

به خاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي .....

 به خاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي ....

 به خاطر لحظه لحظه تنهاییم....

به خاطر امیدی که ازم نا امید کردی...

به خاطر عظمت عشقی که درونم بود و بهش بی توجهی کردی.....

به خاطر شبهای انتظارم که تا صبح پلک نزدم.....

به خاطر قطره قطره اشکایی که نا خواسته روی گونه هام میریخت،

 و بدون احساس از گردنم به لبه پنجره می چکید.....

نمی بخشمت....

به خاطر تمام حرف هایی که نگفتی...

به خاطر چیزهایی که نفهمیدی....

به خاطر لحظه هایی که چشماتو بستی و ندیدی.....

به خاطر خاموش کردن آتش درونم....

به خاطر بوسیدنت نمی بخشمت....

به خاطر گرفتن معشوقم و دور کردنش ازم....

بدون، هیچ گاه نمی بخشمت ....

نه نمی بخشمت....

 

و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي

 

): بعد از اين عشق به هر عشق جهان مي خندم

 هر که آرد سخن از عشق بدان مي خندم

 خنده تلخ من از گريه غم انگيزتر است

 کارم از گريه گذشته است بدان مي خندم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 20:46  توسط ماهی سیاه کوچولو |