تبليغاتX
هویا مسیح - ای کاش هیچوقت....
The LOVE high Way

 

 

عصای من از فشار زمان ترک برداشت، اما نشکست.

دیگر تکیه گاهم نیست ، شاید من تکیه نمی کنم . شاید می ترسم ترکش عمیق تر شود...

یا بشکند...

اما جز عصای خودم تکیه گاه دیگری نمی خواهم، عصای من محکم بود ، استوار بود،

همیشه با من بود.... اگر چه با من نبود

نمی دانم انگار مال من نبود...

ای کاش با من حرف میزد . کاش حرف دلش را می گفت.

کاش می گفت که این شکاف از کجا شروع شد و چرا انقدر عمیق گشته؟

من بر این باورم که شکاف عصای من را زمانه ایجاد کرد.

و حکم بر این است هیچ گاه این شکاف عمیق، باعث شکستنش نمی شود.

نمی خواهم باور کنم که من باعث این ترک شدم . شدم؟

چون من همیچوقت سنگینی خود و مشکلاتم را بر او وارد نکردم او فقط عصای من بود عصای من تکیه گاهی نبود که فشار زندگیم را با او شریک شوم.

عصای من فقط امید من برای ادامه دادن، برای رفتن، برای من یه هم پای رسیدن بود .

رسیدن به اوج، رسیدن به ملکوت، رسیدن به فلک، رسیدن به تمام زیباییها...

از ملک تا ملکوت با من بود...

عصای من مانند عصای موسی اژدها نشد. برای من معجزه ای نداشت.

 عصای من هدف را به من نشان می داد.

 مسیر را ، راه را ، و و با من همه جا بود..... اگر چه با من نبود .

من عاشق او بودم،  من سبک تر از آن بود که ....

پس چرا تو شکستی؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 13:2  توسط ماهی سیاه کوچولو |